کولرگازی بوش  ,ماشین ظرفشویی  ,چوب پلاست  ,بازی اندروید  ,گیربکس اتوماتیک  ,خرید از بانه  ,کولرگازی  ,کولرگازی  ,صنایع دستی اصفهان  ,میناکاری  ,ویبره  ,خرید دامنه  ,اخبار روز  ,
زندگي .

زندگي

خواستم از دلش در بيارم

دانلود آهنگ ساقي از فتانه مجسم كردم، خيال بافتم از نوازش كردنش، از ميون بازوم فشردنش، از كنارم بودنش و كم كم به خواب فرورفتم. مريم غلتي زدمو دوباره چشمامو بستم، تلاشم بي فايده موند، خواب ازم فراري شده بود. باز هم فكر كردم به آريا، به تماس بي ثمرم با آريا، لعنت به من كه بهش زنگ زدم، لعنت به من كه واستم از دلش در بيارمخ اما نتيجش چي شد؟ فقط دو كلمه گفتم و خداحافظي كردم، نتونستم حرف دلمو بهش بگم، نتونستم بهش بگم كه چقدر دلتنگشم. پتو رو توي مشتم فشردم. بعد از تماس داشتم ديوونه ميشدم، تنهايي به سرم زده بود و مثل خوره مغزمو ميخورد. جاروبرقي رو برداشتم و سالنو جارو زدم، روي تموم وسايل دستمال كشيدم، كف سراميكي سالنو تي كشيدم، وقتي خسته شدم، وقتي كمرم از شدت خستگي به درد افتاد، به اتاقم رفتمو توي بسترم خوابيدم. و اين خواب زود هنگام، خواب رو در اين ساعات صبح از چشمام فراري كرده بود. به ساعت روي پاتختي نگاه كردم، نزديك اذان صبح بود. نيم خيز شدم و نگاهم خيره شد به در باز بين اتاقامون. به ياد نمياوردم كه من اين درو باز گذاشته باشم. همزمان با حدسي كه زدم، تبسمي صورتمو پوشوند. هيجان زده از جا پريدم، انگشت كوچيك پام به پايه ي تخت گير كرد ولي هيچ چيز مانعم نشد تا خودمو به اتاقش نرسونم. با ديدنش خوشي به وجودم سرازير شد، حالا ميفهميدم چقدر بهش وابسته شدم. دلم گرم شد از اومدنش، قلبم به بازي افتاد براي بودنش. توي تاريكي ايستاده بودم و رصد ميكردم چهره ي مردونشو. صداي خش گرفتش لرزه اي به بدنم انداخت: بهتر نيست به جاي اينكه از اونجا ديد بزني، نگاهي به چشماي بستش كردم، به جايي چسبيده به خودش اشاره كرد: اين جا بخوابي؟ ميدون ديدت بيشتر ميشه.


برچسب: ،
بازدید:

ادامه مطلب

نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۸ساعت: ۰۸:۴۷:۳۴ توسط:سحر ان جي اچ موضوع:

چراغ خاموش اتاق مريم

دانلود آهنگ طلوع عشق از فتانه نفسي تازه كرد و مستقيم به من چشم دوخت: اما بايد بدوني كه مريم با بقيه ي دختراي اطرافت فرق داره، مريم قرار نيست هم پياله ي مشروبت بشه، مريم قرار نيست به خاطر خواست تو از حجابش بگذره، حالا اگه مردي، اگه ميتوني با اين شرايط اخلاقي مريم، بازم پاش وايستي، اگه ميتوني تا آخر محجبه بودن مريمو توي سرش نكوبي، اگه ميتوني نگي كه چرا سحر و فلاني و فلاني اينقدر به روز بيرون مي گردن اما تو بي رنگ و لعابي، اگه ميتوني جلوي زبونتو نگه داري و نگي كه منم يه زن با فرهنگ غربي ميخوام، قدم جلو بذار. شايد نميتونستم قول بدم براي تك تك اين بايد و نبايدها، شايد تموم اين حرفها روزي برام پررنگ مي شد اما مهم نبود وقتي مي دونستم كه از ته قلبم مريم رو ميخوام. همين كافي بود، نبود؟ از پنجره ي ماشين به چراغ خاموش اتاق مريم نگاه كردم. بي خيال چمدون پشت ماشين، بي توجه به شدت باروني كه ميومد درو باز كردم و از ماشين پياده شدم. خيس شدنم مهم نبود، گرسنگي مفهومي نداشت وقتي كه دلم براي مريم پرپر ميزد. چطور سالنو طي كردم، چطور پله ها رو بالا اومدم و به ياد نميارم، فقط موقعي تونستم كمي آروم بشم كه تو آستانه ي در ايستادم و به مريم غرق خواب نگاه كردم. من براي مريم پرپر ميزدم و مريم با آرامش خوابيده بود. عجله نكرده بودم براي برگشتن؟ چشم روي مريم تابوندم، با كوبش قلبم فهميدم عجله نكردم. كنترل قدمهام دست خودم نبود وقتي كه دلم مي خواست مريمو لمس كنه. گام به گام نزديكش شدم و تپش قلبم زياد و زيادتر شد. بهش هشدار دادم آرومتر بزن، مريم از صداي بلندت بيدار ميشه، آروم شد، اونقدر آروم كه حتي حس ميكردم ديگه نميزنه. كنارش نشستم و توي سكوت چشم دوختم به زيباترين داشته ام، خم شدم و مهري روي پيشونيش زدم، بوي عطر شامپوش نفسم شد. از كي اين دختر تموم زندگي من شده بود؟ ترسيدم حضورم بدخوابش كنه، ترسيدم از خواب خوشش بيدار شه، بلند شدم وبه اتاقم برگشتم، درو باز گذاشتم تا هوايي كه به ريه هام ميفرستادم هم رنگ نفسهاي مريم باشه. سخت بود خوابيدنم وقتي كه به فكر دختري ميفتادم كه توي اتاقي چسبيده به اتاقم خوابيده بود. واقعا عاشقش شده بودم؟ پس چرا رنگش با رنگ عشقم به شيوا فرق ميكرد؟ اين عشق بود يا حسي كه به شيوا داشتم؟ نميدونستم اما خوب فهميده بودم


برچسب: ،
بازدید:

ادامه مطلب

نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۸ساعت: ۰۸:۱۵:۲۹ توسط:سحر ان جي اچ موضوع:

طفل معصوم

دانلود آهنگ عاشق از فتانه قطع كردم و دستي به عرق روي پيشونيم كشيدم. انگشتاي آرتا روي شونه م نشست: تا كي ميخواي خودتو اذيت كني؟ رها كن اين بازي مسخرتو. فقط چشم دوختم به چشمايي كه شبيه خودم بود: آرتا حوصله موعظه ندارم. خشمگين شد، اخم ميون ابروهاش دووند، رو برگردوند از من: وقتي خودت ميخواي توي اين باتلاق دست و پا بزني، من كاري نميتونم بكنم، فقط مطمئن باش وقتي برگشتيم تكليف اون دختر طفل معصومو روشن ميكنم. مچ آرتا رو به دست گرفتم و بلند شدم، دورش زدم و روبروش ايستادم، نفس نفس ميزدم: مريمو از زندگيم حذف نميكنم، ميگي خودخواهم؟ آره خودخواهم، ميگي نامردم؟ آره هستم اما نميذارم كسي مريمو از من دور كنه. مچشو از دستم بيرون كشيد، با دست گرد و خاك خيالي پيرهنمو تكوند: عملت از چيزي كه فكر ميكردم سنگينتره. چشم گرد كردم، ادامه داد: پاك عاشقش شدي داداش من. دست به روي سينم زد: اين بخاطر مريم ميتپه، خوب تو مخت فرو كن كه تو نميتوني بدون مريم زندگي كني. گوشيمو به دستم داد: برو به زندگيت برس، برو پيش مريمت و باهاش زندگيتو بساز. من هنوزم گيج بودم، خيلي از حرفا رو نمي فهميدم، من وقتي از مريم دور بودم هيچ چيز نمي فهميدم. ناليدم: معلومه چي براي خودت ميبافي؟ مگه قرار نبود اينجا كمكت كنم؟ عكس دونفري خودش و فرزانه رو به دست گرفت و به سمت كارتن ها رفت: تو اونقدر گيج و سربه هوا بودي كه نمي فهميدي احساست به مريم چيه. بايد ازش دور ميشدي تا به حست پي ببري. مريمم كه مطمئنم چندان سالمتر از تو به نظر نميرسه، وگرنه پيش قدم نميشد براي زنگ زدن، حتي اگه حرفي نزد، حتي اگه درخواستي نكرد، بايد بدوني كه اونم مثل تو دلداده. دلم لرزيد از تصور اينكه مريمم به من علاقه داره، تموم وجودم پر شد از حس شيرين زندگي. در كارتونو بست و چسبي به روش كشيد: برو فرودگاه شايد بليط براي امشبت پيدا كردي. فقط يادت باشه اگه الان اعتماد كردي، پاي اعتمادت تا آخر بمون. هيچ جاي زندگيت نذار شك وارد بشه، شك زندگيتو نابود مي كنه


برچسب: ،
بازدید:

ادامه مطلب

نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۸ساعت: ۰۸:۱۳:۵۳ توسط:سحر ان جي اچ موضوع:

لجبازي تا كجا؟

دانلود آهنگ چيله بلبل از فتانه ميتونستم دور بمونم از مريمي كه نفس كشيدنش توي اون خونه برام حكم نفس داشت؟ كاش ميتونستم غرور لعنتيمو كنار بذارم، اما اين غرور تنها چيزي بود كه تونستم نگهش دارم، تنها دارايي من بود كه به تاراج نرفت، تنها سرمايه اي بود كه شيوا نتونست به يغما ببردش، شكستم اما غرورمو نگه داشتم. خسته از اين ايستادن، خسته از اين افكاري كه ذره ذره نابودم ميكرد، خسته از دوري مريمي كه با دل من بد تا ميكرد، خودمو پرت كردم روي مبلو سيگار بعدي رو آتش كردم. چشم بستم و صورت مريم جلوي چشمام اومد، زير لب لعنتي گفتم، چرا دست از سرم برنميداشت؟ دست مشت كردم تا فرياد بلند نكنم. دستي سيگارو از ميون انگشتام بيرون كشيد، گيج و سردرگم به آرتا نگاه كردم. با تاسف نگاهم كرد: اينقد سخته اعتراف به عشقت نسبت به مريم؟ چشم گردوندم بين وسايل بسته بندي شده، تنها وسايلي رو برميداشت كه خاطره اي از فرزانه درونشون نهفته بود: يكم بگذره خوب ميشم، الان فقط كلافه ام. پوزخندي روي صورتش نقش بست: لجبازي تا كجا؟ صداي گوشيم مانع ادامه ي حرفش شد، گوشيو از ميز برداشت: از خونه است. ترسيدم، ترسيدم كه بلايي سر مريم اومده باشه. وصل كردم: الو؟ فقط صداي نفساشو شنيدم، سكوت كردم و گوش دادم به اين آواز خوش آهنگ.سكوتش چندثانيه طول كشيد يا چند دقيقه مهم نبود، مهم شنيدن اين نفسها بود: آريا. خواستم فرياد بزنم صدا نزن، اينطور اسم لعنتي منو صدا نزن، نميدوني شنيدن اسمم از زبونت بي طاقت ترم ميكنه؟ خوردم جاني كه تا نوك زبونم اومد: بله؟ بازم سكوت، تو كه ميخواستي سكوت كني چرا زنگ زدي و منو هوايي عطرت كردي: كاري داشتي؟ مكثي كرد و با بغض گفت: كي برميگردي خونه؟ درست مي شنيدم؟ مريم از من زمان برگشتمو مي پرسيد، خواب نمي ديدم؟ حتي خوابي كه مريم توش باشه هم شيرين مي شد. ميخواستم بگم تو بخواي من الان برميگردم اما بازم نگفتم: نميدونم، وقتي كه كارام تموم شد. اتفاقي افتاده؟ به تلاطم افتاد: نه فقط ميخواستم بدونم. كاري نداري؟


برچسب: ،
بازدید:

ادامه مطلب

نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۸ساعت: ۰۸:۱۲:۵۸ توسط:سحر ان جي اچ موضوع:

صورتهاي فرشته مانند

دانلود آهنگ چاه مكن از فتانه چشمي گفتم و گوشيو قطع كردم. هيچ چيز فرق نكرده بود، فقط دلتنگي من براي آريا بيشتر شده بود. توي خلوتم مي تونستم اعتراف كنم كه دوستش دارم، با تموم بدي ها دوستش دارم. آريا دود سيگارو به بيرون فرستادم، حتي يه لحظه هم نمي تونستم از فكرش بيرون بيام. چهره ي نازش جلوي چشمام رژه مي رفت. با خودم گفته بودم دوري از مريم، احساس قوي خواستنشو از بين ميبره اما به 24 ساعت نرسيده اين حس قويتر و قويتر شده بود. تموم سلول هاي بدنم خواستنشو فرياد ميزدن و من براي تسكينشون سيگار به ريه هام مي فرستادم؛ اما هيچ تاثيري نداشت اين دود كردنها، اين مسافرت، حتي سر زدن به كارخونه ي پدري، فقط ميخواستم در كنار مريم آروم بگيرم، فقط ميخواستم مريمو بين بازوهام بگيرم. واقعا هوس بود؟ چه هوسي اينقدر قوي بود كه منو سرگردون و حيرون يه دختر ميكرد؟ ميدونستم بعد از برگشتمون آرتا روي حرفش ميمونه براي روشن كردن تكليف مريم. ميتونستم اجازه بدم؟ مي تونستم اجازه بدم دليل زندگيم رو ازم جدا كنن؟ مي تونستم بايستم و جدا شدن اميد جديد زندگيم رو ببينم؟ انگشتام مشت شد، فكر جدايي از مريم با غيرت من بازي مي كرد. با جدايي من از مريم، بدون شك راه براي باربد باز ميشد. باربدي كه هر اخلاقي داشت، هر كثيف كاري كه داشت به زن شوهردار كاري نداشت، مرام داشت، نامرد نبود. پس چرا به مريم من علاقه پيدا كرده بود؟ چي توي نگاه مريم ديده بود كه نميتونست ازش نگاه بگيره؟ مگه زيبا و پري صورتهاي فرشته مانند نداشتند؟ مگه شيوا زيباترين فرد توي زندگي من نبود؟ پس چرا بين اين همه بايد دست ميذاشت روي مريم؟ مگه شيوا به باربد خط نداده بود و باربد فقط تحقيرش كرده بود؟ پس چرا مريم؟ اگه باربد تنها يك بار، تنها يك بار به من بد كرده بود، اگه باربد توي سختيهام تنهام گذاشته بود، دست به يقش ميگرفتم و فرياد ميزدم دست از سر مريم من بردار. اگه حتي يك بار به وضوح حرفي زده بود، ميكشتمش، اما باربد فقط نگاه ميكرد و نگاه ميكرد. بايد مريمو رها ميكردم تا باربد به آرزوش برسه؟ ميدونستم اونقدر همت داره كه بتونه كم كم دل مريمو نرم كنه. چشم تنگ كردمو دوختم به سياهي هاي شب، من چه بايد ميكردم با برادري كه همت به نابودي من گذاشته بود؟


برچسب: ،
بازدید:

ادامه مطلب

نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۸ساعت: ۰۸:۱۲:۰۱ توسط:سحر ان جي اچ موضوع:

غرورشو هدف نگير

دانلود آهنگ فكر ميكردي از فتانه اما غرورم نذاشت منتظر بوق خوردنش بمونم. دستمو روي شاسي فشار دادم و شماره ي خونه رو گرفتم. سه تا بوق و بعد صداي آرامبخش مامان: الو؟ دل يخ زدم كمي گرم شد، اما هنوزم احساس سرما مي كردم: سلام ماماني، خوبي؟ بابا خوبه؟ تك خنده اي كرد: شكر ما خوبيم. تو خوبي؟ شوهرت؟ چرا همه منو به ياد آريا مينداختن؟ نميدونستن دلم ضعف ميره با شنيدن اسمش: فداتون همه خوبيم. همه خوب بودن به جز من، مامان مكثي كرد و پرسيد: مريم چيزي شده؟ چرا صدات اينقدر گرفته است؟ گرفتگي صدام بخاطر بغضم بود: نه چيز خاصي نيست. مشكوك تر شد: من از صدات ميفهمم يه چيزيت هست، با آريا حرفت شده؟ بود و نبود آريا برام درد شده بود، پنهان كردن چه سودي داشت وقتي كه طرف مقابل مادر بود و تك تك هجاهاي فرزندشو ميشناخت: بعد از ظهر يكم بحثمون شد. سكوتي برقرار شد: نگو بحثتون سرچيه، فقط مريم زياده روي كه نكردي؟ متلك كه ننداختي؟ زمزمه وار گفتم: يكم تند رفتم. توبيخم كرد: من به تو چي بگم؟ با مردا بايد نرمش داشته باشي، چيزي ازشون ميخواي، حرفي باهاشون داري، ازشون دلخوري با آرامش بايد مطرح كني. توي خلوت دونفرتون، وقتي كه هردوتون آروميد، با لطافت ازش بخواه، كمي ناز چاشني حرفات كن، غرورشو هدف نگير. كاش غرور هدف گرفته بودم، تير من به غيرتش خورده بود، لعنت به من بي تجربه. با ملايمت ادامه داد: مردا غرور دارن، ميخوان نشون بدن قدرت مطلق دست اوناست، ميخوان نشون بدن مرد زندگين. اگه يه مدت به دلشون راه بياي، اگه يه مدت دندون رو جيگر بذاري و خواسته ي اونو به خواسته ي خودت ترجيح بدي، ميشن يه جنتلمن تموم عيار. ميشن كسي كه نگفته به حرفت ميرقصن. نفسي گرفت: مادر، برو از دلش دربيار. منم برم شامو بار بذارم، محسن شب قراره بياد خونه. كجا مي رفتم؟ كجا پيداش مي كردم؟ وقتي كه فرسنگها ازش دور بودم؟ دستي روي صورتم كشيدم:سلام به محسن برسونيد، خداحافظ.


برچسب: ،
بازدید:

ادامه مطلب

نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۸ساعت: ۰۸:۱۰:۳۷ توسط:سحر ان جي اچ موضوع:

عشق محال

دانلود آهنگ سوت نزن از فتانه شايد اين دوري كمك ميكرد تا حسمو نسبت به مريم از بين ببرم. شايد تموم حسهام به همون نيازهاي مردونم مربوط ميشد. حتما همين بود. وگرنه من وعشق محال بود اونم به مريم... مريم كنترلو روي ميز پرت كردم، پاهامو روي مبل گذاشتم و به بغل گرفتمشون، هيچ چيز آرومم نمي كرد. احساس مي كردم گمشده اي دارم و فقط اون ميتونه آرومم كنه. قطعه اي از پازل وجودم كم شده بود و خودمو گول ميزدم كه آريا اون قطعه ي كم شده نيست. اما خودمم مي دونستم تموم تسكين هاي ذهنيم دروغه. خودمم مي دونستم شديدا وابسته ي آريا شدم. انگشت لابلاي موهام كردم و به همشون ريختم. از شب قبل كه آريا رفت، هيچ چيزي مانع نشد تا بهش فكر نكنم. نه آشپزي، نه كتاب خوندن، نه فيلم ديدن، نه حتي خواب، هيچ كدوم نميتونستن ذهنمو كنترل كنن تا به آريا فكر نكنه. كاش آريا با آرتا نميرفت، كاش پيشم مي موند، نامرد منو عادت داد به مهربوني هاي نصف نيمه اش و خودش رفت. بي انصاف خودش داره اونجا خوش ميگذرونه و من اينجا حرص ميخوردم كه بد باهاش حرف زدم. تلفن زنگ خورد،از جا پريدم، قدم تند كردم طرفش، به اميد اينكه آريا باشه: بله؟ صداي زيبا تو گوشم پيچيد: سلام مريم جون. وارفته جواب دادم: سلام گلم، خوبي؟ مثل هميشه با آهنگ حرف ميزد، كمي حسادت كردن به زنانگي هاش ايرادي داشت: نميدوني كي آريا برميگرده؟ من زنگ زدم بهش تماسمو ريجكت كرد. دلم احساس سرما كرد، اصلا يخ زدم، چي ميشد اگه زيبا سراغ آريا رو نميگرفت: يه روزم نشده كه رفتن، آريا حرفي نزد از تاريخ برگشتش. با صدايي گرفته آهاني گفت: مريم تو خونه تنهايي؟ كاش يادآوري نمي كرد تنهاييم رو، كاش يادآوري نميكرد رفتن آريا رو: آره تنهام. محبتهاش نميذاشت تا كمتر من عذاب وجدان داشته باشم: جمع كن وسايلتو، بيا پيش ما. چطور ميتونستم از خونه اي برم كه بوي عطر آريا پيچيده بود: نه اينجا راحتم. زياد اصرار نكرد: باشه هرجور راحتي. باي.


برچسب: ،
بازدید:

ادامه مطلب

نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۸ساعت: ۰۸:۰۹:۳۴ توسط:سحر ان جي اچ موضوع:

تلافي همه چيز

دانلود آهنگ مريم پاكيزه از فتانه گوشه ي چشمامو با انگشت فشار دادم: اگه براتون فرقي نميكنه من باشم يا نه، بيايد. با كمي مكث پرسيد: قراره جايي بري عزيزم؟ شنيدن كلمه ي عزيزم از مريم چه حسي داشت؟ چه طعمي داشت شنيدن عزيزم با طنين صداي مريم؟ نگاه گردوندم و چشماي مريمو شكار كردم: چند روزي با آرتا ميرم شيراز. چشماي مريم گرد شد، به صداي پربغض پري گوش دادم: نميشه نري؟ تلافي همه چيزو سر پري خالي كردم، فرياد زدم: پري چقد سوال ميپرسي،حوصلمو سربردي. دلت خواست برگرد خونه، دلتم نخواست همون خراب شده اي كه هستي بمون. فين فيني كرد: همين جا مي مونم،وقتي برگشتي ميام خونه. بي توجه به مريم، رو به آرتا گفتم: اگه آماده اي بريم. ***** به پشتي صندلي هواپيما تكيه زدم و چشمامو بستم. هنوزم چهره ي متحير مريم جلوي چشمام بود. يادم موند موقع خداحافظي چندباري دهن باز كرد و حرفشو خورد و در آخر با لحن ملايمي، لحني متفاوت از لحن توبيخ گر بعد از ظهرش گفت: مراقب خودت باش. و با اومدن آرتا قدم عقب گذاشت، در ماشينو بست و منتظر رفتنمون موند. ديدم كاسه ي آبو از دست زينب خانوم گرفت و پشت سرمون پاشيد. چطور ميتونستم اين صحنه ها رو به ياد بيارم و دلم نخوادش؟ با تذكر مجدد مهماندار كمربندمو بستم و منتظر اوج گرفتن هواپيما شدم. چشم باز كردم و به مهگلي كه سرشو به دست آرتا ميفشرد و ميلرزيد نگاه كردم. مريم حتي يك بار هم به من پناه نياورد، دليلش چي بود ؟ اخلاق من يا غرور مريم؟ شايدم منو به شوهري خودش قبول نداشت. عصبي از اين افكار آزار دهنده موهامو به عقب كشيدم: آرتا خونتو ميفروشي؟ سر كج كرد به سمتم: نه دلم نمياد بفروشمش. ميذارم براي وقتايي كه ميخوام بيام شيراز داشته باشم.


برچسب: ،
بازدید:

ادامه مطلب

نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۸ساعت: ۰۸:۰۸:۲۷ توسط:سحر ان جي اچ موضوع:

قهوه جوش

دانلود آهنگ كوه از فتانه مهگل ذوق زده، پاستيلا رو توي ظرفهاي كوچيك اسباب بازيش ريخت و جلوي عروسكش گذاشت: بفرمايين. تبسمي بهش زدم و بلند شدم، كنار مهبد ايستادم: مهبد جان، اينم سهم شما از پاستيلا. چشم از تبلتش نگرفت، ظرفو ازم گرفت و به بازيش ادامه داد. به بچه ها عادت كرده بودم، دوري ازشون برام سخت شده بود، حتي اگه يه هفته باشه. نگاهي به راه پله ها انداختم، آريا چرا پايين نميومد؟ يعني ناراحت شده از حرفام؟ دلخوريش برام اهميتي داشت؟ ته دلم به جواب مثبت ميرسيدم. تند رفته بودم؟ بايد ملايم تر رفتار ميكردم؟ غرور بند زدم پاسخ داد نه حقش بود. دوباره به آشپزخونه برگشتم، قهوه رو توي قهوه جوش ريختم تا آماده بشه. همون جا منتظر موندم، لبه ي شالمو به بازي گرفتم، حتما خيلي به غرورش برخورده. اگه دوباره بيفته روي دنده ي لج؟ يعني ديگه مهربوني هاي صدسال يه بارشو نمي بينم؟ دل بسته بودم به مهربوني هاي اخيرش. وقتي قهوه ها آماده شد، ريختمشون توي فنجون هاي صورتي طلايي رنگ، چيدمشون توي سيني، ظرف شكرو پر كردم، كنارشون گذاشتم. نفس عميقي كشيدم، شالمو مرتب كردم،با سيني به سالن رفتم. آرتا حاضر و آماده روي مبل نشسته بود و انگشتاش روي گوشيش حركت ميكرد. سينيو جلوش گرفتم، دست دراز كرد و يكي برداشت ، تشكري زير لب كرد و دوباره مشغول شد. صداي پاي آريا توي پله ها پيچيد، خيلي تلاش كردم تا نگاهش نكنم اما نتونستم. با ديدن چمدون كوچيكي توي دستش، دلم لرزيد. چشم گردوندم به سمت چمدون كنار سالن،دل خوش كردم حتما مال آرتاست. آريا خوشحال ميشدم اگه باربد خبر ميداد، هيچ جايي براي من نمونده، شايدم نه. ديگه به پوچي رسيده بودم. موندن يا نموندنم چه فرقي داشت وقتي كه مريم... همزمان با طي كردن آخرين پله، گوشيم به صدا درومد. شماره ي پري روي گوشي خودنمايي ميكرد، چي ميشد اگه به جاي اين مزاحما، يه ذره مريم، قدم جلو ميگذاشت؟ نفس گرفتم و جواب دادم: بله؟ چمدونمو كنار بقيه گذا


برچسب: ،
بازدید:

ادامه مطلب

نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۸ساعت: ۰۷:۵۵:۱۱ توسط:سحر ان جي اچ موضوع:

شوك زده

دانلود آهنگ كاش كاش از فتانه دليل اين همه سوالشو نمي فهميدم: با اخلاقي كه مريم داره، آبمون توي يه جوي نميره. چشماش تنگ شد: درمورد احساسات مريم چيزي نفهميدي؟ مريم علاقه به من داشته باشه؟ غيرممكنه و چقدر اين حقيقت كامم رو تلخ مي كرد. تك خنده ي مضحكي كردم، تا بغض توي گلوم رو نشون ندم: مريم به هرچيزي علاقه داره به جز من، اگه علاقه اي داشت اينقدر سرد نسبت به من رفتار نميكرد. گاهي شك ميكنم زنانگي داشته باشه. من گفتم اما آرتا شرم كرد و سر به پايين انداخت: با من بيا شيراز. شوك زده واكنش نشون دادم: شيراز؟ مگه كار خاصي داري؟ چشم دوخت توي نگاهم: ميخوام يه سري از وسيله هامو جمع كنم، هم كمكم ميشي، هم از اين فضا دور ميشي، مگه نميگي نميتوني مريمو تحمل كني؟ وقتي برگشتي با حوصله تصميمتو راجع به مريم ميگيري. دوست نداشتم اين پيشنهاد مزخرفو، من برم كي پيش مريم باشه؟ اصلا مگه مي تونستم دور از مريم بمونم؟ چرا آرتا مدام از جدايي مي گفت؟ چرا نمي تونست منو كنار مريم ببينه؟ مگه ايرادي داشت مريمم گوشه اي از زندگي نكبت بارم باشه؟ گوشه اي كه كمي دلخوشم مي كرد. ترديدو توي حركاتم ديد: نميتوني از مريم دور بموني؟ لعنت به اين برادر باهوش و آدم شناسم. غرورم به جوشش دراومد: نه كي گفته؟ تا اون سر دنيام بخواي باهات ميام. زير لب جمله اي ادا كرد، نشنيدم: پس من زنگ ميزنم باربد براي تو هم يه جا رزرو كنه. برو ساكتو ببند ساعت 9 پرواز داريم. ميخواستم فرياد بزنم باربد نه، هركسي به غير از باربد، دلم نمي خواست باربد از تنها موندن مريم با خبر باشه، اصلا مگه اجباربود كه به همراه برادر هميشه همراهم مي رفتم؟ كاش مي تونستم مخالفت كنم، كاش مي تونستم بگم نميام و خلاص. بي خيال غرورم، بي خيال نگاه هاي معني دار آرتا، اما نگفتم. اما مخالفت نكردم، فقط سر تكون دادم: من ميرم آماده بشم. مريم پاستيل هاي رنگي رو توي دوتا ظرف ريختم و به سالن بردم. كنار مهگل روي زمين نشستم: اينم پاستيل، حالا بريزشون توي بشقابتو


برچسب: ،
بازدید:

ادامه مطلب

نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۸ساعت: ۰۷:۵۳:۴۸ توسط:سحر ان جي اچ موضوع:
موضوعات
    موضوعي ثبت نشده است
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
آمار
امروز : 2
دیروز : 0
افراد آنلاین : 1
همه : 86
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :

http://www.monoblog.ir/ads/fb4a1af661a1397ded95f0fe7a798f6b.gif

لینک های روزانه
لينكي ثبت نشده است
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت لغو عضویت
چت باکس
صفحات
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ]